«آمریکا، سوریه و راهبرد مداخله ی غیر مستقیم»

🖊امیر سجادی؛ دکترای تاریخ، پژوهشگر

🔸اظهارات سناتور پر نفوذ جمهوری خواه لیندسی گراهام پس از ملاقات با دونالد ترامپ و رشته توئیت های رئیس جمهور ایالات متحده چند روز پس از این سخنان مبنی بر عقب نشینی نیروهای آمریکایی از سوریه، البته با لحاظ کردن الزامات ۳ گانەی:
🔺 ۱)تدریجی بودن عقب نشینی نیروهای آمریکایی،
🔺۲)اطمینان از پر نشدن خلاء به وجود آمده توسط ایران و نیروهای حامی آن،
🔺۳)تأکید بر حمایت و پشتیبانی از «کوردها»پس از عقب نشینی
بار دیگر این پرسش را مطرح ساخت که اساسا استراتژی آمریکا در سوریه چیست و آیا آن چنان که برخی از تحلیل گران اظهار داشته اند، سیاست آمریکا در قبال مسأله سوریه دچار روزمرگی شده و در آن طرح و برنامه ی مشخصی مشاهده نمی شود؟

🔸مروری بر مجموعه تحولات به وجود آمده از ابتدای شکل گیری بحران سوریه تا وقایع هفته های اخیر، خلاف گفته های مزبور را نشان می دهد. به طوری که در این مدت همواره ایالات متحده خط مشی ثابتی را در قبال تحولات سوریه در پیش گرفته است! خط مشی که تا به امروز دنبال گردیده و در ماهیت آن هیچ تغییری ایجاد نشده است. رویکردی که بر پایه ی «مداخله ی غیر مستقیم» در سوریه بنا شده است. در این وضعیت، آمریکا ضمن حمایت های لجستیک و سیاسی، هم پیمانان خود را به در پیش گرفتن سیاستی مستقل و بدون نیاز به مداخله ی مستقیم ایالات متحده برای دفاع از آنان تشویق می کند.

🔸دلایل اتخاذ این سیاست را نخست باید در راهبرد کلان ایالات متحده در تقابل با قدرت یابی روزافزون چین و دیگری در تحدید و کنترل توسعه طلبی های روسیه، به عنوان اولویت های استراتژیک ایالات متحده در قرن ۲۱ جستجو نمود. زیرا آمریکا دیگر مانند سابق امکان و توان لازم را برای مداخله ی مستقیم در خاورمیانه ندارد و دوم آن که، تجربه و نتایج فاجعه بار مداخله ی مستقیم آمریکا در افغانستان و عراق و هزینه های بالای سیاسی، انسانی و اقتصادی برای دولت و افکار عمومی در آمریکا، نظام سیاسی این کشور را بر آن داشته تا رویکرد دخالت غیر مستقیم را به عنوان گزینه ی مطلوب خود در موضوع سوریه برگزیند. به این ترتیب، خلأ به وجود آمده با بهره گیری از توان بازیگری نیروهای محلی و همسو ساختن آنان با منافع آمریکا در سوریه جبران می شود.

🔸آموزش نیروهای عرب و ترکمن مخالف دولت سوریه با مشارکت واحدهای مستشاری ترکیه طرح اولیه ی آمریکا در این راستا به شمار می آمد که به واسطه ی شکست تحقیر آمیز این نیروها در نبرد با شاخه ی سوری القاعده و نیروهای داعش منتفی گردید. از این پس و علی رغم تمایل نه چندان زیاد آمریکایی ها، یگان های مدافع خلق به واسطه ی کارآمدی رزمی در برابر داعش، به گزینه ی مورد نظر آمریکا و هم پیمانان غربی آن تبدیل گردید و ائتلاف ضد داعش را به سمت اتحاد با کوردها ‌سوق داد. ائتلافی که نتیجه ی آن درهم شکستن داعش در طی ۳ سال گذشته بود.

موفقیت نیروهای سوریه ی دموکراتیک در مبارزه با داعش و پدیدار شدن دورنمای سوریه ی پساداعش که کوردها را به بازیگری عمده در تحولات سوریه تبدیل کرد، موجب شد تا دولت ترکیه که همواره به کوردها به عنوان تهدید اصلی خود نگریسته است، وارد چالش با غرب به رهبری آمریکا بر سر مسأله ی کوردها شود!

🔸اینک این پرسش مطرح است. در حالی که آینده ی کوردها در سایه ی تهدیدهای ترکیه، قدرت گیری بشار اسد و بازی های قدرت های منطقه ای و جهانی مبهم و نامعلوم است، سیاست احتمالی واشنگتن در قبال کوردها چگونه خواهد بود؟ نگارنده معتقد است آمریکا از سوریه دست نخواهد کشید و رفتارهای متناقض اخیر را تنها باید تغییراتی تاکتیکی و نه تغییر در استراتژی طولانی مدت آمریکا برای سوریه دانست.

🔸برای اثبات این گفته کافی است در برخی از شواهد موجود در صحنه ی سیاست سوریه تأمل شود:
احداث پایگاه ها و زیر ساخت های متعدد نظامی در شمال سوریه، تأسیس، آموزش و تجهیز ارتش ۳۰ هزار نفری شمال سوریه، تخصیص بودجه ی مستقل و افزایش ردیف سالانه ی آن برای نیروی ۷۰ هزار نفری سوریه ی دموکراتیک در سال های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ میلادی برای اولین بار بعد از جنگ جهانی دوم.

🔸نشانه هایی که از تصمیم راهبردی آمریکا برای ماندن در سوریه حکایت دارد و در حال حاضر انجام و تعقیب این سیاست برای واشنگتن از طریق بازی با کارت کوردها امکان پذیر است.
هر چند، تعدد متغیرها، ناهمگونی جامعه ی بین المللی، وجود بازیگران غیر رسمی، دگرگونی در شرایط و مقتضیات بین الملی، کمیت ناپذیری عوامل کیفی و در نهایت عدم دسترسی به داده ها و اطلاعات محرمانه، امکان و پتانسیل به چالش کشاندن فرضیه ی مزبور را دارد.

 

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.